+ یادگاری داشته باش

نمیدونم اونجایی که ایستادم اصلا" جایی برای ایستادن بود یا نه؟! پشت تو چیزی نوشته نشده بود... تابلوی توقف ممنوعی ! ایستی ! علامت قرمزی ! هیچی نبود ومن بدون رجوع به عقل همون جا ... پشت تو ایستادم! همش تقصیر خودت بود... یا نه شایدم مقصر من بودم... منی که فکر میکردم خیلی عاقلم... که نبودم ! اما اینم بگم که بازم مقصر اصلی تو بودی نه من.
باید مینوشتی ... باید یه تابلو پشتت میزدی ! باید اینکارو میکردی ! نگـــــــــو نه !...تو که نمیخواستی تکیه گاه کسی باشی باید... باید ... باید مینوشتی، باید یه تابلوی قرمز پشتت نصب میکردی که نه من... نه هیچ کس دیگه به تو تکیه نده ... که تکیه به تو... تکیه کردن به باد بود!!!
و من ... چه بیکس بودم که تکیه ام به باد شد و تو بی تفاوت به من...آروم وزیده و رفته بودی، شایدم از اول نبودی که من حضور تو رو حس نکردم... لعنت به این ذهن خیال پرداز من! بی هیچ نشانه ای از تو بدون اینکه حست کنم انقدر توی ذهن درموندم بزرگت کردم که نفهمیدم هیچ بادی ارزش دل بستن و تکیه کردن نداره...
اینو زمانی فهمیدم که دیگه پشتم از ایستادن مقابل باد قولنج کرده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟autumn-wind.jpg باد پاییز

نویسنده : الف_ح ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها:


type='text/javascript' src='http://bahar-20.com/ftp/hm/m.js'>